شمارهٔ ۹ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای مه از رخ دور کن یک ره نقاب
تا عرق گردد ز خجلت آفتاب
بی وصالت زندگانیها تلف
بی جمالت عشق رانیها عذاب
دیده مارا از آن عارض شکیب
ممتنع چون صبر مستسقی ز آب
چون بدست آرد ترا این عنکبوت
از کجا شد صید عنقا از لعاب
خون مارا در خورد دستت نیست لیک
می توان کردن سر انگشتان خضاب
مرغ و ماهی را بود در شب سکون
من شب آسایش نمی بینم به خواب
دوست را یک ره در آرید از درم
تا بگویم هر دو عالم را جواب
گفتی از من بر نگردی گرچه رفت
جور عشقم بر تو بیرون از حساب
تو توانی عهدها آسان شکست
نیست اندر دین اشراق این کتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر از معشوق میخواهد که نقاب خود را کنار بگذارد تا آفتاب خجلت او را ببیند. زندگی بدون وصال معشوق را بیمعنا میداند و عشق بدون زیبایی معشوق را عذاب میشمرد. شاعر از صبر خود در برابر دوری معشوق میگوید و اشاره به تصوری از ایمان و دین دارد که در عشق واقعی نمیگنجد. او از معشوق میخواهد که با آمدن به نزد او، همه سوالات را جواب دهد و از دوری او ابراز خستگی میکند. در نهایت، بیوفایی و شکستن عهدها در عشق را بیان میکند.