شمارهٔ ۱۳ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اشکم ز سوز سینه چو عمان آتش است
دریای شعله مایه باران آتش است
هر دم به جانبی ز دلم شعله سر زند
یاران در این خرابه مگر کان آتش است
شب هر نفس که بی تو کشیدم چنان نمود
کز سینه تا به لب همه پیکان آتش است
تو شب به ناز خفته و من خسته تا به روز
چون خار وخس که بر سر طوفان آتش است
مهمان تست جان ستمدیده روز وصل
مانند خشک همیه که مهمان آتش است
از دل مپرس سینه در سوز خفته را
این کوی را هزار خیابان آتش است
گفتم که جان خسته اشراق و درد عشق
گفتا گیاه خشک و بیابان آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت از درد و سوز عشق سخن میگوید. او اشکهایش را به مانند آتش توصیف میکند و نشان میدهد که احساسات درونیاش به شدت شعلهور است. هر لحظه به یاد یارش شعلهها از دلش میجوشد و شبها بدون حضور او برایش عذابآور است. شاعر خود را مانند گیاه خشکی در بیابانی میبیند که در خود آتش عشق را حس میکند. در نهایت، او به عمق احساساتش اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون آتش در دلش سوزان است و نمیتواند از آن فرار کند.