نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست

در تن از جلوه جانان منش جان بوده ست

این زمینی ست که از نور جمال ورخ دوست

آفتابش حجل از ریگ بیابان بوده ست

این مدینه ست همانا که حریم حرمش

کعبه حاجت این گنبد گردان بوده ست

این زمینی ست که از غیرت خاک چمنش

آتش اندر جگر چشمه حیوان بوده ست

این زمین داوری کشور امکان کرده ست

این زمین سجده گه روضه رضوان بوده ست

بارها پیش درش چرخ برین برده نماز

بارها عقل کلش نایب و دربان بوده ست

اندرین کوی گرد است که چون نور بصر

خانه افروز جلیدیه امکان بوده ست

ابر تا بر سر او سایه فکن گشته زشرم

زیرسیلاب عرق غرقه طوفان بوده ست

خجلت از ذره خاک حرمش برده سحاب

گر همه مهر و مهش قطره باران بوده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی یک سرزمین مقدس و خاص صحبت می‌کند که برای محبوب و معشوقیت منشأ الهام و زیبایی است. این سرزمین به نور و جمال محبوب روشنایی می‌دهد و در آن، هر گوشه‌ای نشان از قدرت و زیبایی خداوند دارد. همچنین، این مکان به عنوان حرم و کعبه‌ای برای روحانیون و زائران اهمیت دارد و نمایشگر عشق و شوق به معشوق است. شاعر از عظمت و ارزش این زمین می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی طبیعت نیز از زیبایی این مکان خجالت‌زده است. این سرزمین به خاطر ویژگی‌های خاصش، مظهر نیکویی و عبودیت و سجده برای پروردگار و عشق است.