نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی غم عشق تو جان با هستی من دشمن است

هرکه با جان هم وثاقی کرد با تن دشمن است

ای که گفتی تیر باران است از او جوشن بپوش

دوست چون تیر افکندبر دوست جوشن دشمن است

بر جهانی می نیارستم گشودن چشم از آنک

خانه تاریک دل با نور روزن دشمن است

پیش چشمم بتگه دیر آید اکنون کالبد

آری آنکو بت شکن شد با برهمن دشمن است

ریزه الماس با زخم آنچنان دشمن مباد

کز فراقت خواب خوش بر دیده من دشمن است

نکته بین اشراق کز اطوار بخت واژگون

دوست با ما راست پنداری چو دشمن دشمن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف عاشقانه و چالش‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق معشوق با هستی‌اش در تضاد است و هرکه عشق ورزد، ممکن است با جسم و تن خود درگیر دشواری‌ها و دشمنی‌ها شود. او به تسلی و آرامش در عشق اشاره می‌کند، اما در عین حال از درد و رنج جدایی سخن می‌گوید. شاعر نکته‌سنجی را مطرح می‌کند که اگر به عشق و دوستی به درستی نگاه نشود، می‌تواند به موانع و دشمنی‌ها بینجامد. در نهایت، او بر تضاد بین عشق و دشمنی تأکید می‌کند و به پیچیدگی‌های عاطفی رابطه‌ها اشاره می‌کند.