نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنین که شور تو در ساخت دماغ من است

ز شغل درد تو کی مرگ هم فراغ من است

مگو که شعله آهم نسوزد انجم را

که بر جبین مه اینک نشان داغ من است

رساند خواهی اگر جرعه ای به ما باری

کنون که آتش سوزنده در سراغ من است

خیال را دل و اندیشه را جگر سوزد

ازین شراب که در ساغر دماغ من است

به جای برگ کنون شعله بر دهد اشراق

از آن درخت که نشوش ز فرع باغ من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و دردهای عاشقانه شاعر است. او به شدت تحت تأثیر عشق خود قرار دارد و از شور و هیجان درونی‌اش سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که عشق و درد او به اندازه‌ای عمیق و سوزان است که مرگ نیز نمی‌تواند او را از آن دور کند. او به شعله‌ور بودن عشقش و تأثیر آن بر زندگی و افکارش اشاره می‌کند و به روشی شاعرانه، عواطفش را با تصاویری از آتش و شراب توصیف می‌کند. در نهایت، او از این درد و عشق به عنوان نیرویی توصیف می‌کند که همچون درختی از باغ، شعله‌ور و پرثمر است.