نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق آتش در مذاقم آب حیوان کرده است

می پرستی فارغم از کفر و ایمان کرده است

جان فدای آن کمان ابرو که از تیر جفا

هر سر مو بر تنم صد نوک پیکان کرده است

جز سر زلفش پریشانی مبیناد آنکه او

خاطر ماهم چو زلف خود پریشان کرده است

آنچه با جان اسیران کرد چشم مست او

کافرم گر هیچ کافربا مسلمان کرده است

هم مزاج روزگار آن خوی آتشناک او

خانه آسودگی با خاک یکسان کرده است

داده بر باد فنا پیدا و پنهان مرا

آنکه حسن و عشق را پیدا و پنهان کرده است

صد هزاران جان فدای خامه استاد صنع

کاین همه صورتگری بر لوح امکان کرده است

نرخ جام باده جان کرده ست پیر می فروش

مایه هستی ندانم از چه ارزان کرده است

شوخ چشمی کی غم ویرانه جانم خورد

کز سر مستی هزاران خانه ویران کرده است

گفتی اشراق از غم ماهیچ سامانیت هست

آری آری عشق کارم خوش به سامان کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر بیانگر حال و هوای شاعر در عشق است که همچون آتش در وجودش شعله‌ور است. او به تحسین زیبایی و جذبه محبوبش می‌پردازد و با اشاره به تیرگی‌ها و مشکلاتی که عشق برایش به همراه دارد، نشان می‌دهد که چگونه زیبایی محبوبش قدرتی غیرقابل تصور دارد. شاعر به بی‌تابی و پریشانی ناشی از این عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر به کفر و بی‌ایمانی متهم شود، باز هم از چشم محبوب خود نخواهد گذشت. همچنین او به تنهایی و ویرانی ناشی از این عشق اشاره می‌کند و در نهایت می‌گوید که عشق او را به سمتی خوش و سامان دهنده هدایت کرده است.