نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گر زمهر بتی دل به قصد کین من است

سپاه فتنه دگر باره در کمین من است

دلا بگو دگر این گرد راه جلوه کیست

که همچو نور فروزنده در جبین من است

به شرع عشق مسلمان نیم،تف دوزخ

اگر نه عاریت از آه آتشین من است

غمی که شادی عالم بدو خراج دهد

سریر سلطنتش خاطر حزین من است

رهین آه خودم کز فروغ شعله او

هزار دوزخ افروخته رهین من است

کنون به دست تو باری زمام دل دادم

اگر چه خون به دل عقل پیش بین من است

مرا به داغ غلامی نشانه کن هر چند

که داغ تو نه به اندازه جبین من است

تو از نصیحت من رنج خود مده اشراق

که در حقه دانش در آستین من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و درد و رنج ناشی از آن اشاره می‌کند. او از این می‌گوید که دلش به عشق معشوقش رنجور است و در عین حال، قدرت و زیبایی او را همچون نوری در وجودش می‌بیند. شاعر در مضامین عشق و غم، تضادهایی را بیان می‌کند که عشق او را به سردی و آتش می‌کشاند. همچنین به نوعی به بالا و پایین‌های عشق و وابستگی‌اش به معشوق اشاره می‌کند، حتی اگر این وابستگی به قیمت رنج باشد. در نهایت، او به معشوق می‌گوید که دلش را به او داده و خواسته‌اش را با آغوش باز می‌پذیرد، حتی اگر این عشق به رنج و غم بینجامد.