نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که گویی ما به زهد از خود حجاب افکنده‌ایم

رو که ما سجاده تقوی بر آب افکنده‌ایم

مردمان دیده را ما در شب آسودگی

بسترِ خارِ مغیلان وقت خواب افکنده‌ایم

بهر خونِ ما خدا را دل مرنجان غمزه را

ما کتان زندگی در ماهتاب افکنده‌ایم

ساغر تو باد پر می ما به جام آفتاب

جای می از شیشه دل خون ناب افکنده‌ایم

ز آتش دوزخ نگردد خشک و ما از سادگی

رخت خون‌آلود خود در آفتاب افکنده‌ایم

این خسیسان محرم عشاق صافی‌دل نیند

درپذیر اشراق اگر بر رخ نقاب افکنده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اندیشه‌هایی در مورد زهد و رنج‌های عاشقان است. شاعر به نقد کسانی می‌پردازد که به سادگی و زهد ظاهری خود می‌بالند و به واقعیت‌های عمیق‌تر زندگی توجهی ندارند. او می‌گوید که ما به ظاهر خود را از دنیا جدا کرده‌ایم، اما در باطن، در طمع عشق و حقیقت زندگی هستیم. در این راه، از خون و رنج‌های خود برای رسیدن به عشق و حقیقت می‌گذریم. شاعر تصریح می‌کند که دل‌سوزی برای عشق و احساسات حقیقی از سوی خداوند، ما را به آگاهی و درک عمیق‌تری از زندگی و عشق می‌رساند.