شمارهٔ ۴ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم خراج عشق ستد خون ناب را
معزول ساخت عامل دیوان خواب را
من جان حلال کردم اگر خود کند قبول
سلطان درد عشق تو ملک خراب را
ساقی میار باده کزین جام آتشین
ترسم جگر پر آبله گردد شراب را
ای کوثر مراد ندانم که چون کنم
گر بازگیری از من مستسقی آب را
شب کی رسد به صبح که اشراق از غمت
گل کرد ز آب دیده ره آفتاب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف و بیان احساسات عمیق عاشقانه پرداخته است. شاعر به درد و رنج عشق اشاره میکند و از تاثیرات آن بر روح و جانش میگوید. او عشق را به عنوان یک سلطانی میبیند که زمین را ویران کرده و به جستجوی شراب و نوشیدن میپردازد. شاعر همچنین نگران است که شراب بر دلش آسیب برساند و به دنبال روشی برای فرار از غم و درد عشق است. در نهایت، او به این امید است که روزی غمهایش به صبحی روشن تبدیل شود.