شمارهٔ ۶ میرداماد
میرداماد / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شعله ها در جان زدی این سینه غمناک را
خرمنی ز آتش چه حاجت بود یک خاشاک را
تا بکی در سینه تنگم نهان دارم چو راز
آتشی کز شعله خاکستر کند افلاک را
در ره عشق تو عمری شد که حیران مانده ام
من که اندر کوی دانش رهبرم ادراک را
هیچ صیادی به صید خسته در صحرا نتاخت
تیر مژگان تا به کی این سینه صد چاک را
هر دو عالم خار شد در چشم اشراق از غمت
هرکه آب خضر دارد خوار دارد خاک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر感情 عمیق و شعف شاعر نسبت به عشق و دردهای آن است. شاعر از شعلههایی صحبت میکند که در دلش زبانه میکشند و نشاندهندهی غم و سوختگی درونی او هستند. او به رازهای پنهان در سینهاش اشاره میکند و میگوید که سالهاست در دنیای عشق سرگردان است. همچنین، او به دشواریهای عشق و تأثیر غم بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که تمام دنیا در برابر غم او بیارزش شده است. احساس ناامیدی و خستگی نیز در کلامش نمایان است، اما در عین حال مواجهه با این دردها و غمها عزم او را برای ادامه راه عشق نشان میدهد.