نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ میرداماد

میرداماد / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما شاه محنتیم و دهد عشق تاج ما

گردون ز جنس درد فرستد خراج ما

چون دم زنم ز صبح وصالت که روز حشر

بیعت گرفته است ز شبهای داج ما

ترسم که در دماغ وجود آتش افکند

ز ینسان که باز گرم جگر شد مزاج ما

گردون که صبح صحبت ما شام هجر کرد

گو روغن وجود مکن در سراج ما

اشراق ما و درد که دکان روزگار

زان نسخه مفلس است که دارد علاج ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت می‌کند. او به عشق به عنوان تاجی اشاره می‌کند که بر سر دارد و دردهای زندگی را به عنوان خراجی که گردون (سرنوشت) از او می‌گیرد، توصیف می‌کند. صحبت از وصال محبوب در صبح و ترس از دوری و هجران در شب نیز نمایانگر شدت احساسات اوست. او همچنین نگران این است که آتش عشق وجودش را بسوزاند و در نهایت به ناامیدی از روزگار و مشکلات اشاره می‌کند و به دردی که در زندگی تجربه می‌کند، اشاره می‌کند. در کل، شعر ترکیبی از عشق، درد و غم است.