حکایت شمارهٔ ۱۲ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ
پیر بواحمد صاحب سر استاد امام بوده است قدس اللّه اروحهما العزیز، مردی سخت عزیز بوده است. گفت یک شب سحرگاه استاد امام را پسری در وجود آمد. استاد را در سر خبر آوردند و هنوز هیچ کس از اهل خانقاه استاد خبر نداشت و استاد هنوز نام وی ننهاده. کسی دست بحلقۀ خانقاه باز نهاد، استاد امام گفت شیخ بوسعید باشد. در باز کردند، شیخ بود، درآمد و استاد امام را گفت ما را آگاهی دادند که شما را نامی مانده بود، بروی ایثار کردیم، او را شیخ بوسعید نام نهاد. و بدین شکرانه استاد امام سه دعوت بکرد. و خواجه بوعمرو کی داماد استاد بود مردی بزرگ بود و با نعمت،چهل دعوت داد به شکرانۀ این.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پیر بواحمد، که استاد امام بوده، شخصیتی بسیار محترم و عزیز بوده است. یک شب در سحرگاه به استاد امام خبر رسید که پسری به دنیا آمده، اما هیچکس از اهل خانقاه در این باره آگاه نبود. استاد امام پیشبینی کرد که نام او "شیخ بوسعید" خواهد بود. وقتی شیخ بوسعید وارد شد، استاد امام این نام را برای او انتخاب کرد و به شکرانه این رویداد سه دعوت ترتیب داد. همچنین خواجه بوعمرو که داماد استاد بود و شخصیتی بزرگ و با توانایی بود، چهل دعوت به شکرانه این واقعه فراهم آورد.