نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۳۸ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل اول - حکایات کرامات شیخ

بخط خواجه ابوالبرکات کی او گفت کی از خواجه اسمعیل عباس شنیدم کی گفت: بوعثمان حیری از مشایخ نشابور بوده است و نشست او در محلۀ ملقاباد بوده است و مرید شیخ ما. شیخ را در خانقاه خویش در ملقاباد مجلس نهاد و ازو درخواست کی در خانقاه او در هفته یک نوبت مجلس گوید، شیخ اجابت فرمود. بوعثمان گفت شبی بخواب دیدم که شیخ در خانقاه من مجلس می‌گویدی و صاحب شرع مصطفی صلوات اللّه و سلامه علیه در مجلس نشسته بدیگر جانب منبر و شیخ بوی نگاه نمی‌کرد بخاطر من درآمد کی عجب است کی شیخ بصاحب شرع نمی‌نگرد، شیخ در حال روی بمن کرد و گفت لیْسَ هذا وَقْتَ النَّظَرِ اِلی الْاَغْیارِ هذا وَقْتُ الْکَشْفِ والْمُکاشَفَةِ چون مجلس به آخر رسانید روی سوی صاحب شرع کرد و گفت وَلَقَدْ اُوْحِیَ اِلَیْکَ واِلی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ اَشْرَکْت لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ و صلی اللّه علی محمد و آله اجمعین و دست بر روی فرو آورد و از منبر بزیر آمد. بیدار شدم و متحیر بماندم.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خواجه ابوالبرکات داستانی از بوعثمان حیری، یکی از مشایخ نشابور، نقل می‌کند. بوعثمان در محلۀ ملقاباد مجلسی برای شیخ ترتیب می‌دهد و از او می‌خواهد که هر هفته یک بار در خانقاهش سخنرانی کند. یک شب بوعثمان در خواب می‌بیند که شیخ در حال سخنرانی است و پیامبر اسلام نیز در مجلس حضور دارد. بوعثمان متوجه می‌شود که شیخ به پیامبر نگاه نمی‌کند و از این موضوع تعجب می‌کند. شیخ به بوعثمان می‌گوید که در این زمان، نگاه به دیگران مناسب نیست و باید به کشف و مکاشفه بپردازند. وقتی مجلس به پایان می‌رسد، شیخ به طرف پیامبر روی می‌کند و آیه‌ای درباره خطر شرک و بطلان اعمال اعلام می‌کند و سپس از منبر پایین می‌آید. بوعثمان بیدار می‌شود و از این خواب حیرت‌زده می‌ماند.