نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۰۳ محمد بن منور

محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته

وقتی درویشی در پیش شیخ خانقاه می‌رُفت، شیخ گفت ای اَخی چون گوی می‌باش در پیش جاروب، چون کوهی مباش در پس جاروب.

: یک روز شیخ با جمعی صوفیان بدر آسیایی رسیدند، اسب باز داشت و ساعتی توقف کرد، پس گفت می‌دانید کی این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید کی تصوف اینست کی من دارم درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم و گرد خود طواف می‌کنم، سفر خود در خود می‌کنم تا آنچ نباید از خوددور می‌کنم. همۀ جمع را وقت خوش شد ازین رمز.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

درویشی در حضور شیخ خانقاه، شیخ به او توصیه می‌کند که باید مانند گوی در پیش جاروب باشد و همچون کوه در پس آن. روزی شیخ و صوفیان به خانه‌ای رسیدند و مدتی توقف کردند. شیخ گفت که این مکان به ما می‌گوید که تصوف یعنی اینکه انسان درشت‌ها را می‌گیرد و نرم‌ها را می‌دهد، و به دور خود می‌چرخد و سفر درونی خود را انجام می‌دهد. او با این کلمات خوشحالی و آگاهی را در جمع ایجاد کرد.