حکایت شمارهٔ ۲۴ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
باباحسن پیش نماز شیخ بوده است و امامت متصوصه برسم او بوده، یک روز نماز بامداد میگزارد، چون قنوت برخواند گفت تَبارَکْت رَبَنا و تعالیْتَ اللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمدٍ و بسجده شد. چون از نماز فارغ گشت گفت چرا بر آل محمد صلوات ندادی و نگفتی که اللّهم صل علی محمد و آل محمد؟ باباحسن گفت ای شیخ اصحاب را خلافست در تشهد اول و در قنوت بر آل محمد صلوات شاید گفت یا نه و من احتیاط آن خلاف را نگفتم. شیخ گفت ما در موکبی نرویم که آل محمد آنجا نباشد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
باباحسن پیش نماز شیخ بوده و مسئولیت امامت را بر عهده داشته است. روزی در نماز بامداد پس از خواندن قنوت، به جای صلوات بر آل محمد، فقط بر پیامبر صلوات فرستاده است. پس از پایان نماز، شیخ از او خواسته که چرا بر آل محمد صلوات نداد. باباحسن پاسخ داده که این موضوع در اعتقادات برخی از اصحاب مورد اختلاف است و او برای احتیاط این مورد را ذکر نکرده است. شیخ نیز بیان کرده که نمیخواهند در جایی باشند که آل محمد در آن نباشد.