حکایت شمارهٔ ۸۷ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
بخش 1
طلحة بن یوسف العطار گفت که مدتی پیش شیخ ابوسعید بودم، چون بازمیگشتم مرا گفت: چون به بغداد شوی و ترا گویند کی چندین گاه کرادیدی و چه فایده گرفتی چه خواهی گفت؟ رویی وریشی دیدم؟ گفتم تا شیخ چه فرماید. شیخ گفت هرکه تازی داند این بیت بر وی خوان:
قالواخراسان اخرجت رشأ
لیس له فی جماله
فقلت لاتنکروامحاسنه
فمطلع الشمس من
وهرکه تازی نداند این بیت برو خوان:
بخش 2
سبزی بهشت و نوبهار از تو برند
آنی که بخلد یادگار از تو برند
در چینستان نقش و نگار از تو برند
ایران همه فال روزگار از تو برند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
طلحة بن یوسف العطار از دیداری با شیخ ابوسعید صحبت میکند که در آن شیخ به او توصیه میکند که اگر به بغداد برگردد، باید درباره آنچه آموخته و تجربه کرده، پاسخ دهد. شیخ به او دو بیت شعر میآورد که بیانگر زیبایی و ارزشهای فرهنگی است. او همچنین اشاره میکند که کسانی که به زبان عربی آشنا هستند، باید این اشعار را درک کنند و به معنای آنها توجه داشته باشند. این اشعار درباره زیباییهای بهشت و تاثیرات مثبت انسانها در زندگی صحبت میکند.