حکایت شمارهٔ ۹۷ محمد بن منور
محمد بن منور / فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواجه حسن مؤدب گفت کی در آن وقت کی شیخ بنشابور بود ایمه و بزرگان شهر بخدمت شیخ میرسیدند، چون شیخ بومحمد جوینی و استاد امام ابوالقسم قشیری و استاد اسماعیل صابونی و از شیخ چیزی میپرسیدند و بحثی میکردند. یک روز شیخ را سخنی میرفت و این جمع و دیگر بزرگان شهر حاضر بودند، در میان سخن برزفان شیخ این بیت برفت کی:
یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست
صاحب خبران دارم آنجا کی تو هستی
آنگه شیخ روی بدیشان کرد و گفت معنی این بیت در قرآن کجاست؟ بزرگان بسیار اندیشه کردند، پس گفتند شیخ فرماید. شیخ گفت ما را میباید گفت؟ گفتند بلی. شیخ گفت خداوند میگوید اَم یَحْسِبُونَ اَنّا لانَسْمَعُ سِرَّهُم وَنَجویهُم بَلی وَرُسُلُنا لَدَیهِم یَکْتُبُونَ ایشان همه تعجب کردند از ادراک شیخ.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در زمانی که شیخ بنشابور در شهر بود، ایمه و بزرگان شهر به دیدار او میآمدند و در مورد مسائل مختلف با او بحث میکردند. یک روز در میان سخن، شیخ به یک بیت شعر اشاره کرد که میگفت: «یک دم زدن از حال تو غافل نیستم ای دوست، صاحب خبران دارم که تو را میشناسند». او سپس از حاضرین خواست تا معنی این بیت را در قرآن بیابند. پس از فکر و اندیشه، هیچکس نتوانست به پاسخ برسد تا اینکه شیخ آیهای از قرآن را بیان کرد که به این مضمون اشاره داشت: «آیا فکر میکنند که ما سخنان آنها را نمیشنویم؟» این نشاندهنده ادراک عمیق شیخ و تعجب دیگران از دانش او بود.