شمارهٔ ۱ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: متفاعلتن متفاعلتن
ای شمع جهان افروز بیا
وی شاهد عالم سوز بیا
ای مهر سپهر قلمرو غیب
شد روز ظهور و بروز بیا
ای طائر سعد فرخ رخ
امروز توئی فیروز بیا
روزم از شب تیره تر است
ای خود شب ما را روز بیا
ما دیده براه تو دوخته ایم
از ما همه چشم مدوز بیا
عمریست گذشته بنادانی
ای علم و ادب آموز بیا
شد گلشن عمر خزان از غم
ای باد خوش نوروز بیا
من مفتقر رنجور توام
تا جان بلب است هنوز بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست و آرزوی شاعر برای ظهور یک شخصیت مقدس و نورانی اشاره دارد. شاعر از این شمع جهان افروز و شاهد عالم سوز میخواهد که بیاید و نور و روشنایی را به زندگیاش بیاورد. او به حسرت و تنگدستی خود اشاره میکند و از غم و ناکامیهای زندگی میگوید، و التماس میکند که آن شخصیت، علم و ادب را به او بیاموزد و روزی را برای او فراهم کند تا از شب تاریک رهایی یابد. در کل، شعر پیامی از اندوه و نیاز به نجات و روشنی دارد.