شمارهٔ ۵ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلتن فعلن
صهبای خم تو خرابم کرد
سودای غم تو کبابم کرد
زد آتش عشق چنان شرری
در من، که سرا پا آبم کرد
دریای غمت متلاطم شد
چندان که به مثل حبابم کرد
آن غمزه ز تاب و توانم برد
وان طره بپیچش و تابم کرد
وان غمزۀ مست بشیرینی
آسوده ز شور شرابم کرد
مخموری نرگس بیدارش
از نشئۀ خویش بخوابم کرد
رمزی ز اشارۀ ابرویش
عارف بخطا و صوابم کرد
من مفتقرم لیک از کرمش
گنجینۀ دُرّ خوشابم کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و غم مرتبط با معشوق خود است. او از تأثیر عمیق و سوزان عشق بر وجودش سخن میگوید و به احساساتی همچون خرابی و سوزش درون اشاره میکند. غم معشوقش او را به حالتی متلاطم و بیقرار دچار کرده و زیبایی غمزۀ او او را گیج و سردرگم کرده است. شاعر همچنین از خواب و بیداری ناشی از زیبایی معشوق و رازهای نهفته در ابروی او صحبت میکند. در نهایت، او خود را بینوا میداند، اما به لطف و رحمت معشوق، احساس غنای درونی میکند.