نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم

کافرم چارۀ دل را گر از این در نکنم

رسم خوبان جهان گرچه وفاداری نیست

بی وفائی ز تو البته که باور نکنم

ناله، دانم ندهد سود و به جائی نرسد

من که جز ناله ندارم چکنم گر نکنم

سیل اشک من سودا زده بنیاد کن است

لیک با شعلۀ دل دامن خود تر نکنم

روزگاریست چنان تیره تر از شب که دگر

بیم یک روزی از این روز سیه تر نکنم

زندگانی که بسر رفته به بی سامانی

نه عجب گر پس از این فکر تن و سر نکنم

دل که آئینۀ صافیست چه خوش باشد اگر

به غم و غصۀ بیهوده مکدّر نکنم

دولت طبع روان ملک خداداد من است

میل دارائی دارا و سکندر نکنم

مفتقر خرقۀ فقر است گرامی دارش

که به دیبای ملوکانه برابر نکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات شاعر می‌پردازد که از دلدادگی و وفاداری صحبت می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که هرچند در دنیای خوبان وفاداری وجود ندارد، اما او بی‌وفایی معشوقش را نمی‌پذیرد. او از ناله و درد خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که شرایط زندگی‌اش بسیار دشوار شده است. همچنین، او دلش را که پاک و صاف است در معرض غم و اندوه بیهوده قرار نمی‌دهد و به ارزش‌های خود پایبند است. شاعر به فقر و غنا نیز اشاره می‌کند و به اهمیت نگه‌داشتن روحیه و طبع خود در برابر مادیات تاکید می‌ورزد.