نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن

سویدای مرا سرشار شوق و مستمندم کن

دل آشفته ام چون آهوی وحشی رمید از من

گره بگشا ز زاف مشگسای و در کمندم کن

سکندروارم از سرچشمۀ حیوان مکن محروم

چه خضرم کامیاب از لعل نوشخندم کن

سلیمانا مرا دیو طبیعت کرده اندر بند

باسم اعظم آزادم کن و فارغ ز بندم کن

بلا گردان خویشم کن به قربان سرت گردم

بفرما جلوه ای بر آتش غیرت سپندم کن

خرابم کن ز جامی تا به آزادی زنم گامی

مرا از خویشتن بیخود کن، از خود بهره مندم کن

سمند طبع لنگست و مجال جانفشانی نیست

مرا خاک ره میدان آن رفرف سمندم کن

پسند طبع والای تو نبود مفتقر هرگز

ولی قطع نظر جانا ز وضع ناپسندم کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و احساسات عمیق خود صحبت می‌کند و خواستار آزادی و رهایی از قید و بندهای طبیعی و دنیوی است. او می‌خواهد که معشوقش به او کمک کند تا دل آشفته و پرشوقش را سیراب کند و او را از قید و بندهای محدود کننده آزاد سازد. شاعر از معشوق تقاضا دارد که به او جواهرات عشق و خوشی را هدیه کند و او را از خود شیفته و دلبسته نماید. همچنین، او به عدم توانایی‌اش در عشق و نیاز به کمک و پشتیبانی اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که او را به جهاتی برساند که بتواند به Highights عشق واقعی دست یابد. در نهایت، شاعر خواهان تغییر وضعیت خود از فقری عاطفی به وضعیتی شایسته و ارزشمند است.