شمارهٔ ۵۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
کعبۀ کوی تو رشک خلد برین است
قبلۀ روی تو آفت دل و دین است
سلسلۀ گیسوی تو حلقۀ دلها است
پیچ و خم موی تو دام آهوی چین است
چشمۀ نور است یا بود و ید بیضا
پرتو نور است یا که نور جبین است
خندۀ لعل تو یا که معجز بیّن
غمزۀ چشم تو یا که سحر مبین است
شاخۀ طوبی مثال آن قد رعنا است
سرو، هر آنکس شنیده است همین است
خلقت حشمت سزد به آن قد و بالا
عالم هستی ترا بزیر نگین است
آنچه که شوریده ام نموده چو فرهاد
صحبت شیرین آن لب نمکین است
لیلی حسن ترا نه من، همه مجنون
عشق رخت با جنون هماره قرین است
بانگ انا الحق بزن که پرتو حسنت
جلوه گر از طور آسمان و زمین است
تشنۀ دیدار تست مفتقر زار
آب حیاتم توئی نه ماء معین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیباییها و جمال محبوب است. شاعر از کعبهای که در کوی محبوب واقع شده سخن میگوید که نشانی از بهشت دارد و محبوب را قبله دلها میداند. گیسوی محبوب را به حلقهای که دلها را به هم میپیوندد تشبیه میکند و چشمان او را منبع نور و جاذبه میداند. لبهایش را شیرین و دلربا توصیف میکند و به عشق و دیوانگیاش نسبت به او اشاره میکند. زیبایی و وجود محبوب را همچون نور و حقیقتی آشکار از عالم بالا میداند و در نهایت، اشاره به عطش و نیاز خود به دیدار او میکند، و او را آب حیات زندگیش میسازد.