نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب

دری و یاقوت لب، سیم بر، وزر نقاب

ای که بمعمورۀ حسن، تو فرماندهی

لشگر عشق تو کرد کشور دل را خراب

حسرت روی تو دادد هستی ما را بباد

وز غم تو دل گداخت، شد جگر از غصه آب

طرۀ طرّار تو روز مرا کرده تار

نرگس بیمار تو برده شب از دیده خواب

لالۀ رخسار تو شمع جهانسوز من

سینه از او داغدار، مرغ دل از وی کباب

تیع دوا بروی تو برده ز سر هوش من

شور تو شوریده ام کرده نه شور شراب

خط تو دیباچۀ دفتر حسن ازل

گشته مصور در او معنی علم الکتاب

تا ندرد مفتقر پردۀ پندار را

کی نگرد یار را جلوه‌کنان بی‌حجاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل، به توصیف زیبایی‌ها و جاذبه‌های محبوب می‌پردازد. شاعر احساسات عمیق عشق و اشتیاق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و از تأثیر شگرف او بر زندگی و دلش صحبت می‌کند. او از عذاب‌های ناشی از دوری و حسرت دیدار معشوق می‌گوید و به زیبایی‌های یار و آثار آن بر روح و دلش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر خواهان آن است که محبوب با شکوه و زیبایی خود به طور بی‌پرده و بی‌پوشش خود را نمایان کند تا دل‌های شیدا را سیراب کند.