نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش است

چهچه از بلبل و از گل همه بیداد خوش است

حسن لیلی بی سرگشتگی مجنون است

شور شیرین و فداکاری فرهاد خوش است

بندۀ شیفتۀ روی تو را آزادی است

عشق در تربیت بنده و آزاد خوش است

شعلۀ روی تو در خرمن دل آتش زد

حاصل عمر اگر شد همه بر باد خوش است

تا بکی در پی کوته نظرانی نگران

چشم دل باز بکن صنعت استاد خوش است

خوی دیو از دل دیوانۀ خود بیرون کن

گر ترا آمدن روی پریزاد خوش است

بیمی از سیل فنا نیست ز بد عاقبتی است

ورنه این طرح دلاویز ز بنیاد خوش است

مفتقر! لشکر غم گر که خرابت نکند

شادمان باش که در کشور آباد خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است و تأکید بر این دارد که همه‌ی رنج‌ها و ناله‌ها در مقابل زیبایی و عشق ارزشمند هستند. شاعر به زیبایی‌ها و احساسات شیرین عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عاشق بودن، حتی در سختی‌ها، خوش است. او به فداکاری در عشق و آزادی دل‌باختگان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه زندگی پر از درد و رنج است، اما زیبایی عشق و علاقه باعث می‌شود که این رنج‌ها تحمل‌پذیر باشند. به‌طور کلی، شاعر به جان‌فشانی، شادی و ارزش عشق در زندگی می‌پردازد.