شمارهٔ ۴۸ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالی
نه ماه را است چنین غره و نه این قد و بالا
ندیده در افق اعتدال دیدۀ گردون
کوجهه قمراً او کحاجبیه هلالا
جمال چهرۀ خورشید از ان شعاع جبینست
و حیث قابله البدر فاستنم کمالا
زند عقیق لبش طعنه ها بلعل بدخشان
سبق برد دُر دندان او ز لؤلؤ لالا
هزار خسرو و پرویز را دل است چو فرهاد
ز شور صحبت شیرین آن شهنشه والا
بخنجر مژه و تیر غمزه ام مزن ای جان
که خسته ام من و بیجان و لا اطیق قتالا
ز رنج عشق تو رنجورم آن چنانکه تو دانی
که گر بجانب من بنگری رأیت خیالا
ببانگ دیو طبیعت چنان زراه شدم دور
که گر تو دست نگیری لقد ضللت ضلالا
ذلیل و مفتقرم ای عزیز مصر حقیقت
بده نجاتم از این پستی و ببر سوی بالا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عظمت معشوق اشاره دارد و از او به عنوان موجودی بینظیر و منحصر به فرد یاد میشود. شاعر از خصوصیات چهره و اندام او سخن میگوید و برتری او را نسبت به زیباییهای طبیعی مانند ماه و خورشید توصیف میکند. او همچنین به عشق و درد ناشی از آن اشاره کرده و از معشوق میخواهد که او را از وضعیت سخت و ذلتآور کنونی نجات دهد و به سوی مقام و جلال بالاتر ببرد. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نیاز به محبت و رهایی از رنجهای عشق است.