نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

مذمت عاشقان ز پستی همت است

عشق رخ مهوشان فریضۀ ذمت است

ز عشق منعم مکن ای ز خدا بی خبر

که نقطۀ مرکز دائرۀ رحمت است

مترس از طعنۀ جاهل افعی صفت

که عشق گنجینۀ معرفت و حکمت است

ز نعمت عشق هان مباد غافل شوی

که نقمت بی علاج غفلت از این نعمت است

ز پرتو نور عشق طور تجلی است دل

چه داند آن کس که در بادیۀ ظلمت است

ز عشق بر بند لب مگر ز روی ادب

که حضرت عشق را نهایت حرمت است

صفای عشقت بود کدورت طبع را

که عشق سرچشمۀ طهارت و عصمت است

ز زحمت و صدمۀ عشق هراسان مباش

که راحت جاودان در خور این زحمت است

عشق تو جانا مرا شد ز ازل سرنوشت

که تا ابد مفتقر شاکر از این قسمت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از عشق و اهمیت آن در زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق، ارزش و معرفت را به همراه دارد و کسانی که آن را درک نمی‌کنند در ظلمت باقی می‌مانند. عشق، سرچشمه طهارت و حکمت است و غفلت از آن عواقب زیان‌باری دارد. همچنین، بر اهمیت حفظ حرمت عشق و فاصله نگرفتن از آن تأکید می‌شود. در نهایت، شاعر به سرنوشت‌اش اشاره می‌کند که از ازل به عشق مربوط شده و همیشه شاکر این قسمت خواهد بود.