نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی

دل من سینۀ سینا، رخ تو طور تجلی

هر که را روی بیاریّ و نگاری بکناری

جز بدامان تو ما را نبود دست تولی

نالم از سرزنش حاشیۀ بزم تو؟ حاشا

کنم از تازه حریفان تو گاهی گله؟ کلا

گرچه دوریم ولی مست می شوق حضوریم

عارفان را نبود جز بتو هم از تو تسلی

وهم هرگز نتواند که بدان پایه برد پی

رفرف همت اگر بگذرد از عرش معلی

ذره هر چند در این مرحله همت بگمارد

تاب خورشید ندارد و متی أقبل ولی

قاب قوسین دوا بروی تو بس منظر عالیست

قوۀ باصرۀ عقل دنا ثم تدلی

مفتقر بار غیور است ز خود نیز بیندیش

یتجلی لفواد عن سوی الله تخلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از مجنون و لیلی یاد می‌کند و عشق خود را به معشوقش توصیف می‌کند که در اوج زیبایی و جذابیت است. شاعر احساس می‌کند که تنها در آغوش معشوق می‌تواند خوشبخت باشد و از دوری او درد می‌کشد. او به عظمت و شکوه معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر تلاش کند، نمی‌تواند به مقام او برسد. عشق به معشوق او را به حالتی از مستی و شوق می‌برد و بیان می‌کند که عارفان نیز جز به عشق او تسلی نمی‌یابند. در نهایت، بُعد معنوی و الهی عشق را شرح می‌دهد و اهمیت آن را در زندگی انسانی تبیین می‌کند.