شمارهٔ ۵۵ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
بانگ رسوائی من نیز ز مستوری تو است
این خماری که مرا بر سر سودا زده است
نشئه غمزۀ آن نرگس مخموری تو است
عاشق سیب ز نخ را نبود درمانی
ور بود بادۀ رمانی انگوری تو است
بلبل نطق مرا تا بدم نفخۀ صور
هوس زمزمه بر شاخ گل سوری تو است
رنج رنجور ترا گنج محبت ز پی است
نه عجب گر دل من عاشق رنجوری تو است
رو مگردان ز من تیره دل ای چشمۀ نور
که مرا روشنی دل ز رخ نوری تو است
مفتقر ما همه آلایش پیدا و نهان
طالب مرحمت معنوی و صوری تو است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که تمام مشکلات و رنجهای او به خاطر دوری معشوق است. خماری و بیتابی او ناشی از زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی گاه درمانی ندارد و در سختیها، عشق به معشوق میتواند تنها سلوک روحی او باشد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از او دور نشود، زیرا وجود او نور و روشنی دل شاعر است و او در کمال فقر روحانی، تنها به محبت و رحمت معشوق نیاز دارد.