نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فدائیان ره عشق دوست مرد رهند

چه جان دهند به جانان ز بند تن برهند

ز شاهراه طریقت حقیقت ار طلبی

در آخرین نفست، اولین قدم بدهند

برو ز چاه طبیعت به در که چون صدیق

زمام مملکت مصر در کفت بنهند

ز شوق گلشن جان بلبلان چنان مستند

که بی تکلفی از دام این جهان برهند

صفای دل بطلب رو سفید خواهی بود

وگرنه ای چه بسا رو سفید و دل سیهند

ز شور آن لب شیرین بنال چون فرهاد

که خسروان جهان فکر افسر و کله اند

نظر به ملک دو گیتی کجا گدایان راست

که در قلمرو وحدت یگانه پادشهند

چه شمع، گاه تجلی بیزم شاهد جمع

بروز حمله وری یکه تاز بزمگهند

چه گیسوان مسلسل بدور روی نگار

عجب مدار که سلطان عشق را سپهند

اگرچه مفتقر از ذره کمتر است ولی

امیدوار به آنان بود که مهر و مهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و شوق به دوست و حقیقت می‌پردازد. فداییان عشق برای رسیدن به معشوق، از جان خود می‌گذرند و از قید و بندهای مادی رهایی می‌جویند. اشاره به طریقت و حقیقت دارد که در نهایت به شناخت و فهم عمیق‌تری از زندگی و هستی منتهی می‌شود. شاعر به بیان ضرورت دوری از دنیای مادی و جستجوی صفای دل می‌پردازد و بر لزوم شوق و عشق به معشوق تأکید می‌کند. در نهایت، عشق را به عنوان تنها ثروت واقعی انسان می‌داند و از وابستگی به ظواهر دنیا پرهیز می‌کند.