نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر تیر غمی به شست گیرد

بر سینۀ ما نشست گیرد

پشت فلک از تجلی او

همچون دل ما شکست گیرد

یک غمزۀ آن دو نرگس مست

صد شهر خراب و مست گیرد

این خام در آرزوی جامی است

کز میکدۀ الست گیرد

از بادۀ عشق نیست گردد

تا دل ز هر آنچه هست گیرد

گاهی ز حقایق معانی

زان صورت حق پرست گیرد

سیر رشتۀ کار خود بیابد

گر زلف تو را بدست گیرد

در بند تو مفتقر شد آزاد

بستی چه کسی ز بست گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک ناشی از عشق و غم می‌پردازد. او می‌گوید که حتی اگر تیر غم به او اصابت کند، این غم به دل او خواهد نشست. زیبایی و جلوه عشق می‌تواند باعث خرابی و اشتیاقی بی‌پایان در دل انسان شود. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عشق باعث می‌شود انسان از تمامی دنیای مادی آزاد شود، و در عین حال، اسیر زیبایی محبوبش باشد. این عشق و زیبایی چنان قدرتی دارد که می‌تواند انسان را از حقیقت‌های زندگی دور کند یا در عین حال او را به درک عمیق‌تری از معانی برساند.