نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح حضرت اشرف ظلّ السلطان دامت شوکته محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی به یاد لعل تو چون ساغر آورد

ما را به دور اول از پا درآورد

آن سرزمین که چون تو پری زاید آدمی

نبود عجب که خارگل احمر آورد

گویند سرو را ثمری نیست ای عجب

من سرو دیده ام که ثمر شکّر آورد

سرو است قامت تو و لعل لبت شکر

زین لب چه شاخ میوه ی شیرین تر آورد

در صد هزار قرن کجا دور آسمان

یک تن همال داور دانشور آورد

فرخنده ظلّ سلطان خورشید ملک دین

کو را سپهر سجده به خاک درآورد

آگاه دل خدیوش مسعود خواند و گفت

این نو نهال ملک سعادت برآورد

گردد چو سایه گستر زاقصای باختر

در زیر سایه تا به حد خاور آورد

هر گه همای همّت او بال گسترد

آفاق را تمام به زیر پرآورد

گردد به خلق داور دانای نیک خواه

هنگام داوری به نظر داور آورد

دارد نگاه پاس رعیت به عدل و داد

وز جود کام گوشه نشینان برآورد

نتوان ثنای حضرت او گر به جای مو

زاعضای من تمام زبان سر بر آورد

ماناد در پناه شهنشاه شادمان

نامی به فصل گل طرب بی مَر آورد

ز الطاف شاه منهی اقبال هر زمان

او را نوید موهبتی دیگر آورد

بهر نثار بزم حضورش زبحر طبع

هر دم محیط نظمی چون گوهر آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عظمت یک فرد توصیف می‌کند که نماد سعادت و نیکویی است. شاعر از ساقی یاد می‌کند که به یاد زیبایی و درخشندگی معشوق، ساغری فراهم آورده و باعث شگفتی می‌شود. او به ویژگی‌های طبیعی و هنری این فرد می‌پردازد و او را با سرو و لعل مقایسه می‌کند که همگی نشان از شکوه و زیبایی دارند. همچنین صحبت از عدالت و توجه او به رعیت و مردم دارد و او را به عنوان یک داور دانا معرفی می‌کند که در سایه او، برکت و خوشبختی به همگان می‌رسد. در نهایت، شاعر به الطاف پادشاه و نوید برکت‌های جدید اشاره می‌کند و همگان را به شادی و سرور دعوت می‌کند.