نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ - منه علیه الرحمة و الغفران محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دام ره خلقی شده، بندی که تو داری

افتاده همه کس، به کمندی که تو داری

ای زلف گره گیر، رهایی زتو ما را

مشکل شده از حلقه و بندی که تو داری

بالای خوش سرو، بر افروخته قامت

پست است بر قد بلندی که تو داری

نوشین دهنا، با همه شیرینی شکر

تلخ است بر لعل چو قندی که تو داری

مجمر صفت افروخته دارم همه ی عمر

دل از پی خال چو سپندی که تو داری

هرگز نبود طبع تو را میل به یاران

آه از دل اغیار پسندی که تو داری

آزاده دل آنان که اسیرند، همه عمر

در بند دل آویز کمندی که تو داری

ای عشق جانسوز، زآسایش و راحت

خوشتر بود آسیب و گزندی که تو داری

دلبستگیت با قد جانانه «محیطا»

پیداست ازین طبع بلندی که تو داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره‌ی آشفتگی و دشواری عشق بیان شده است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که او، با زلف و قامت افسونگرش، همه را در دام عشق خود گرفتار کرده است. معمولاً بعد از تقدیر از زیبایی او، شاعر به چالش‌های ناشی از این عشق اشاره می‌کند و به تلخی و مشقت‌هایی که از وابستگی به او به وجود می‌آید، می‌پردازد. او بیان می‌کند که عشق مورد پسند معشوق به او و دیگران آسیب می‌زند و در نهایت عشقش را به عنوان نیازی اجتناب‌ناپذیر که همراه با درد و رنج است، توصیف می‌کند.