شمارهٔ ۲۷ - و له علیه الرحمه فی التّشبیب و التّحبیب محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا زتاب می گل رویت شکفت
ترک گل بلبل زسودای تو گفت
از پی آویزه ی گوش تو دل
با مژه بس دانهٔ یاقوت سُفت
آن موحد شد که با جاروب لا
از حریم دل غبار شرک رُفت
گر فروشد بوسه را جانان به جان
میستانم من که ارزان است و مفت
جز هلال ابروان ماه من
دلبری را کس ندیده طاق و جفت
ساقیا می ده که دور خرمی است
بخت شد بیدار و چشم فتنه خفت
چون ثنای شاه دین گوید «محیط»
پای تا سرگوش شو بهر شنفت
نوبهار جود کز فیض دَمش
گلشن ایجاد را گلها شکفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق معشوق است. شاعر از شکفتن گلها و آواز بلبلان به خاطر دلربایی معشوق سخن میگوید. او اشاره میکند که دلش به خاطر محبت معشوق پر از احساسات است و زیبایی او را با هیچ کس دیگری مقایسه نمیکند. همچنین شاعر به برخی از وجوه عرفانی و دینی اشاره دارد و میگوید که برای بوسهای از معشوق، همه چیز را میفروشد. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که مینوشاند تا از خوشیها بهرهمند شود و بخت را بیدار کند.