نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ - ایضاً در مدح شاه اولیاء ارواح العالمین له الفدا محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بی تو نباشد عجب، گر زدل آرام رفت

می رود آرام دل، چون که دل آرام رفت

از رخ و زلف تو بود، گر زدل آرام رفت

بی رخ و زلفت زدل طاقت و آرام رفت

سعی نمودم بسی، در طلب تو ولی

کام مسیر نشد، عمر به ناکام رفت

کوشش بی فایده است، بی مدد لطف حق

کیست که کاری ازو، پیش به ابرام رفت

دور ززلف و رخت، ای مه خورشید رو

با غم و رنجم بسی، صبح شد و شام رفت

پخته نشد هر که را، سینه زسودای عشق

درین سپنجی سرا، خام شد و خام رفت

دیدم در خواب دوش، دام سر زلف دوست

مرغ دلم پَر گرفت، در پی آن دام رفت

شیوه ی دُردی کشی، کرد مجرّد مرا

یک سره اسباب زهد، در گرو جام رفت

غیر زمانی که شد، صرف ثنای علی

جمله به بیهودگی، حاصل ایام رفت

مایه ی آرام دل، نام علی شد «محیط»

رفت زدل اضطراب تا به لب این نام رفت

طی طریق طلب، باید کردن به سر

راه نیابد به دوست، هر که به اقدام رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که بدون معشوق، آرامش و سکون از دل او رفته است. او تلاش کرده تا معشوق را پیدا کند، اما همواره با ناکامی مواجه شده است و متوجه می‌شود که بدون کمک خداوند، هر تلاشی بی‌فایده است. او از دوری معشوق رنج می‌کشد و نام علی را به عنوان مایه آرامش دل خود می‌شنازد. در نهایت، اشاره می‌کند که برای رسیدن به معشوق باید تلاش کرد و در جاده عشق قدم برداشت.