نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ - در منقبت شاه سریر ولایت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل به یمن سلطنت فقر، شاه باش

بی پا و سرپناه سریر و کلاه باش

با نیستی بساز و غم بیش و کم مخور

بر بیش و کم هر آن چه بود پادشاه باش

تا کی سپید جامه توان بود و دل سیاه؟

یک چند دل سپید و مرقع سیاه باش

طی طریق پرخطر عشقت آرزو است

وارسته از دو کون، چو مردان راه باش

آزادیت هوا است، ره خواجگان گزین

از خیل بندگان ولی الاه، باش

در گلشن زمانه اگر گل نمی شوی

خود خوار هم مباش، خدا را گیاه باش

بگریز در پناه شه اولیاء، علی

از حادثات دور فلک، در پناه باش

ای جان مقیم درگه والای شاه شو

چون عرش خاکسار، در آن بارگاه باش

ای دیده کسب نور، از آن آستانه کن

و آن گاه نوربخش به خورشید و ماه باش

ما را شفاعتش طلبد چون گنهکار

ای تن مدام، غرقه ی بحر گناه باش

از جان و دل غلام غلامان حیدرم

یا رب مرا به صدق ارادت گواه باش

ای عذرخواه نامه سیاهان، به روز حشر

جرم «محیط» را بر حق، عذرخواه باش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به پذیرش زندگی در فقر و عدم وابستگی به مال و مقام است. شاعر به دل می‌گوید که باید در سلطنت فقر پادشاه باشد و با کمبودها بسازد، بدون آنکه غم خود را زیاد کند. او تأکید می‌کند که باید دل سپید داشت و به جای لباس‌های سفید، از رنج و مشقت زندگی نترسید. عشق و آزادگی را ارج می‌نهد و می‌گوید باید از تعلقات دنیوی رها بود. همچنین، به اهمیت در پناه اولیاء بودن و جستجوی نور و الهام از آن‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، هنرمند به عذرخواهی در روز قیامت و درخواست شفاعت تأکید می‌کند.