شمارهٔ ۳۴ - ایضاً در مدح شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
غیرت طوبی بود، قامت دلجوی دوست
رشک ریاض جنان، خاک سر کوی دوست
قید غلایق گسست، قوّت بازوی عشق
حجاب هستی به سوخت، تجلّی روی دوست
سلسلهٔ کائنات، جمله به رقصند و هست
سلسلهجنبانشان، سلسلهٔ موی دوست
روی زمین را گرفت، تیغ زبانم تمام
تا که حکایت شود، زتیغ ابروی دوست
اول ایام عمر، روز وفات من است
زان که به روز وفات، ببینمی روی دوست
در کف داود از آن، آهن چون موم بود
که می رسیدنش مدد، زسخت بازوی دوست
واسطه ی فیض روح، بود دم عیسوی
منبع آن فیض بود، لعل سخنگوی دوست
با ید بیضای کلیم، گشت زخود بی خبر
کرد تجلی به طور، چو ایزدی روی دوست
دوست که باشد علی، هست مراد «محیط»
وان که بود بعد مرگ، خاک سرکوی دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و ارتباط عمیق با دوست (که نمادی از معشوق یا خداوند است) میپردازد. شاعر احساسات قویاش را نسبت به این دوست بیان میکند و به زیباییهای روحانی و عشق الهی اشاره دارد. او از غم از دست دادن و شوق وصال معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که تمام هستی به خاطر دوست به حرکت در میآید. همچنین، شاعر از تجلیات و فیضهای خدایی در عالم وجود صحبت میکند و به اهمیت دوست در زندگی و پس از مرگ اشاره میکند. بهطور کلی، این شعر نمادی از عشق الهی و جستجوی حقیقت است.