نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - ایضاً من نوادر طبعه و خیاله علیه الرحمه محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه به تنها دل من از پی دلدار به رفت

هرکجا بود دلی، در سر این کار به رفت

دل سودازده با سلسله رقصد زطرب

تا که در سلسله ی گیسوی دلدار به رفت

ای خوش آن جان که نثار ره جانان گردید

سرفراز آن که سرش در قدم یار به رفت

بوسه بر خاک در دوست تواند دادن

هرکه منصور صفت تا به سر دار به رفت

کو مجالی که دهم شرح که از دست غمت

چه ستم ها به من زار دل افکار به رفت

هر شب از هر مه روی تو ای رشک قمر

ناله ی زارم تا گنبد دوار به رفت

این عجب بین که به لب نامده شد شهره شهر

ماجرایی که میان من و دلدار به رفت

چهره ی شاهد معنی همه ی عمر بدید

هر که بیرون دمی از پرده انکار به رفت

کیست این ساقی سرمست که از جلوه ی او

از حریفان کهن هوش به یک بار به رفت

بود در نقطه ی موهوم دهان تو سخن

گفتگوها بسی از عالم اسرار به رفت

سود بازار جهان جمله زیان است ای دل

صرف آن برد کزین بیهده بازار به رفت

ره به سر منزل مقصود تواند بردن

هرکه در مرحله ی عشق، سبک بار به رفت

ای خوش آن روز که گویند از این خانه «محیط»

رخت بر بست و به سر منزل دلدار به رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال دل و عشق خود به دلدار سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که دلش در پی محبوبش رنج می‌برد و با شوق و طرب به دنبال اوست. شاعر از زیبایی معشوقش و شادی نثار جان کردن در راه او یاد می‌کند و تأکید می‌کند که عشق واقعی می‌تواند مشکلات و رنج‌ها را تحمل کند. شاعر همچنین به یادآوری لحظات سخت و غم‌انگیز ناشی از دوری معشوق می‌پردازد، و حسرت برای گذران زندگی بدون او را بیان می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از آن به عنوان دلیلی برای ناله و فریاد خود یاد می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که عشق واقعی آدمی را به سر منزل مقصود می‌رساند و امیدوار است که روزی همانند دیگران، به نزد محبوبش برسد.