نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ - در مدح امیرالمؤمنین و اهل بیت طاهرین علیه السلام محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل در غم تو دژم نباشد

نیش تو زنوش کم نباشد

با زلف و رخ تو دل شب و روز

شاد است و دمی دژم نباشد

در شهر یکی نشان ندارم

کز عشق تو متهم نباشد

پیوسته به جز خیال خطت

بر لوح بصر زغم نباشد

آن دل که گرفت سکه ی عشق

هرگز زپی درم نباشد

آن را که قناعت است پیشه

اندیشه ی بیش و کم نباشد

عارف که صمد پرست گردید

در سجاده بر صنم نباشد

می نوش و مخور غم جهان زانک

جز جام نشان زجم نباشد

هر دل که به باده شست و شو یافت

آلوده ی درد و غم نباشد

از غیر علی و آل ما را

از کس طمع کرم نباشد

شاهی که برش وجود کونین

جز قطره به نزد یَم نباشد

بی داغ غلامش زشاهان

اندر عرب و عجم نباشد

در محکمه ی شریعت و دین

عادل تر از او حَکَم نباشد

تنها نه درین جهان که جز او

حاکم صف حشر هم نباشد

از یاد علی «محیط» غافل

در عمر به هیچ دم نباشد

جز نام نشان و هستی من

با بود تو چون عدم نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و محبت بیان شده نسبت به محبوبی خاص اشاره دارد و احساسات عمیق عاشق را بیان می‌کند. شاعر می‌گوید که دل او هرگز از غم محبوب خالی نیست و هر نوع نیش و آزار از جانب او نیز او را دلسرد نمی‌کند. عشق او به محبوب سبب شده که هیچ چیز دیگری در زندگی او اهمیت نداشته باشد. شاعر در این شعر تأکید می‌کند که تنها عشق به معشوق می‌تواند دل را شاد کند و از غم دور نگه دارد. همچنین اشاره می‌کند که در دنیای بی‌عدالتی و مشکلات، وجود معشوق همچون نوری الهام‌بخش است. در نهایت، شاعر می‌گوید زندگی بدون یاد محبوب و عشق او بی‌معناست و تمام وجود او وابسته به اوست.