شمارهٔ ۴۸ - مختوم به مدح مولای متقیان و امیرمؤمنان علیه السلام محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مدام فتنه از آن چشم مست میریزد
ولی به جان من میپرست میریزد
نگار من چو نشنید به بزم و برخیزد
بلا و فتنه ز بالا و پست میریزد
مدام خون جگر، جای اشک از دیده
به لعل نوش تو دل، هرکه بست میریزد
گر از شکسته دلم ریخت چون عجب نبود
که باده ساغر آن، چون شکست میریزد
به دام فرصتت افتد چو خصم، خونش ریز
که خون تو گر، ازین دام جست میریزد
به دوش بار بلایی که جان من دارد
ز قید این تن خاکی چو رست، میریزد
به تیر غمزه تو، آن را که میزنی سرو جان
به مقدمت ز پی ناز شست میریزد
مدام ساقی کوثر، به ساغر دل من
می ولایت خود، از الست میریزد
علی ذوالنعم که فیض و عطا
غلام درگه او را، ز دست میریزد
پناه خستهدلان شاه راد، ناصر دین
که خون هرکه دل خلق خَست، میریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و فتنه چشم محبوبش اشاره میکند که بر دلها تأثیر میگذارد. او از درد و غم ناشی از عشق میگوید و بیان میکند که این بلا و فتنه به طور مداوم وجود دارد. شاعر در ادامه به اشکها و خون جگری که به جای اشک میریزد اشاره کرده و اشاره میکند که دل او به خاطر عشق محبوبش شکسته است. او همچنین به دشواریهایی که عشق با خود به همراه دارد و تأثیرات آن بر روح و جان انسانها میپردازد و در پایان به خداوند و امام علی(ع) به عنوان پناهنده خسته دلان اشاره میکند. این شعر در واقع عواطف عمیق و پیچیده عشق و رنجهای آن را به زیبایی به تصویر میکشد.