شمارهٔ ۴۳ - مختوم به مدح حضرت ساقی کوثر حیدر صفدر علیه السلام محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا زان می دیرینه بده جامی چند
که زیک جرعه ی آن پخته شود خامی چند
گوش دل باز کن ای عاشق مشتاق که باز
دارم از جانب جانان به تو پیغامی چند
همّتی کُن که به جانان رسی ای جان عزیز
گر برون زین تن خاکی بنهی گامی چند
لذت عمر خضر یابم و فیض شب قدر
با رخ و زلف تو گر صبح کنم شامی چند
با خضر تا چه کند رنج حیات ابدی
کشت ما را غم بیهوده ی ایامی چند
شد زکیفیت چشمان تو ما را معلوم
که همه عمر توان ساخت به بادامی چند
گرد خال سیهت زلف بخم دانی چیست؟
گرد یک دانه بگسترده قضا دامی چند
پی صید دل آشفته ی من از هر سو
دامی از طرّه بگسترده دل آرامی چند
آدمی زاده پی دنیای فانی نرود
زانکه این مزرعه وقف است به انعامی چند
این عجب با که توان گفت که ما گردیدیم
نیک نام از شرف دولت بد نامی چند
چشم دارد به دم مرگ وصف حشر «محیط»
کز کرم ساقی کوثر دهدش جامی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت ساقی برای نوشیدن شرابی که میتواند خامی را به پختگی تبدیل کند اشاره دارد. شاعر از عشق و اشتیاق خود میگوید و به پیغامهایی از جانب محبوبش اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که قدمی فراتر از دنیای مادی بردارد و به حقیقت زندگی بپردازد. لذتها و دردهای زندگی را در مقایسه با زیبایی و جذبه محبوبش مطرح میکند و تأکید میکند که عمر نباید صرف مسایل بیهوده شود. شاعر به دنبال معنای عمیقتری از زندگی است و از زمانهای که گذرانده، نگران است، و در نهایت به یوم قیامت و رحمت الهی اشاره میکند. کل شعر به نوعی در جستجوی حقیقت و زیباییهایی است که از دنیای فانی فراتر میروند.