نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ - و له ایضاً فی التَّشبیب و التّحبیب محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کیست آن مه که چو جولان دهد از ناز فرس

دل عُشّاق شود ناله کنان هم چو جرس

من برآنم که ره عشق تو گیرم در پیش

گر بدانم که دوصد عائله دارد در پس

یار اگر نیست وفادار، چه فرق از اغیار

باغ اگر طرب زا، چه تفاوت زقفس

چند گویی نفسی باش زمعشوق صبور

کی به عشاق بود دور ز معشوق نفس

تا که زنبور میانی چو تو بربوده دلم

دست بر سر زنم اندر عقبت هم چو مگس

بر رخ صافی تو رنگ به ماند زنگاه

بر تن نازک تو خار خلد از اطلس

تا دلم عاشق رخسار تو شد نشناسم

پند از بند و نشاط از غم و نسرین، از خس

زاهدا منع میم در طمع خلد مکن

خلد من خاک در میکده می باشد و بس

همه را گر هوس از تو است مرا عشق از تو است

چه کنم طفلی و نشناخته ای، عشق و هوس

بوالعجب بین که چو زد شمع توام شعله به جان

رود از دیده ی جیحون همه دم، رود ارس

پیشتر زان که زنم شکوه زدستت به امیر

پای در ره نه و باز آی، به فریادم رس

صهر شه دوست محمد که آفاق امروز

زاحتساب سخطش دزد کند کار عسس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دغدغه‌های عاشقانه و آرزوی وصال معشوق صحبت می‌کند. شاعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و دردهای دل عاشقان پرداخته و حسرت نداشتن او را به تصویر می‌کشد. او می‌خواهد راه عشق را پی بگیرد، حتی اگر معشوق وفادار نباشد. شاعر به تضاد بین عشق و دیگر خواسته‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی با غم و خوشی‌های زندگی در هم آمیخته است. در نهایت، او از زهد و دوری از خوشی‌ها انتقاد می‌کند و عشق را مقدم بر هوس می‌داند. در مجموع، این شعر عواطف عمیق عاشقانه و چالش‌های آن را به خوبی بیان می‌کند.