شمارهٔ ۶۱ - مختوم به مدح خانواده ی عصمت و طهارت علیه السلام محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عجب مدار اگر وضع عالم است پریش
که یار کرده پریشان شکنج طُرّه ی خویش
مکن به حلقه ی گیسوی او گذار، ای دل
که هر که یافت در آن پرده راه، گشت پریش
به جد و جهد گشودم گره زطره ی دوست
به سعی خویش نمودم پریش، حالت خویش
نخست گام، نمودم وداع هستی خود
طریق پرخطر عشق چون گرفتم، پیش
به جز لبم که زلعل تو یافت بهبودی
شنیده ای زنمک به شود، جراحت ریش؟
گذشت در غم هجران، زمان عمر و هنوز
امید وصل تو دارد، دل محال اندیش
ز رنج و راحت دوران غمین و شاد مباش
که نیستی است سرانجام هر دو، ای درویش
به جد و جهد نخواهد شدن، میسر نوش
زخوان غیب تو را، چون نصیب آمده نیش
ولای احمد و آل است کیش ما یا رب
بدار باقی ما را، برین شریعت و کیش
طریق صدق و ارادت گرفته پیش «محیط»
امید هست کزین ره رسد به مقصد خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به پریشانی و آشفتگی جهان اشاره میکند و از عشق و دشواریهای آن سخن میگوید. او از تلاش خود برای گشودن گرههای عشق و دلباختگی میگوید و از جدایی و غم هجران رنج میبرد. شاعر به مخاطب خود یادآوری میکند که نمیتوان به آرامش رسید، چرا که در نهایت، مرگ (نیستی) سرنوشت همه ماست. او همچنان امید به وصال محبوب را در دل دارد، هرچند شرایط سخت و پرخطر باشد. در نهایت، شاعر بر پیروی از آداب و اصول دینی تأکید میکند و به جستجوی مسیر درست و رسیدن به هدف نهایی امیدوار است.