شمارهٔ ۶۰ - ایضاً مختوم به مدح سلطان سریر ارتضا حضرت علیّ مرتضی علیه السلام محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دیار دل که پرآشوب بود، ناحیتش
خیال دوست به یک لحظه داد تمشیتش
بس است خاصیت می، همین که دفع ریاست
گرفتم اینکه جز این نیست، هیچ خاصیتش
گذار شیخ فتد گر به بزم، می خواران
زبوی باده نمایند، قلب ماهیتش
دلم زچشم تو آموخت رسم بیماری
که سال ها شد و یک لحظه نیست، عافیتش
به فیض یابی مقتول عشق، رشک برند
که هم قاتل و هم وارثی و هم دیتش
ممیزان حقیقت به نیم جو، نخرند
متاع دار مجازی و ملک عاریتش
زچشم زخم، زمن آن وجود ایمن باد
که دستگیری افتادگان بود، نیتش
بگوش صوت اناالحق رسد زخاک نجف
غنوده تا که زبان خدا، به ناحیتش
ولی ایزد بی چون، علی مربی کل
که خاک تیره شود زر، زیمن تربیتش
نشان بندگیش، خواست آسمان چو محیط
نهاد دست قضا داغ مه به ناصیتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به احساسات و تجربیات عاطفی خود اشاره میکند. او از آشفتگی درونی و عشق به دوست سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این عشق میتواند انسان را از دنیا و ریاستهای آن دور کند. او همچنین به حالتی از درد و بیماری اشاره دارد که سالها با اوست و احساس میکند هیچ گاه از آن رهایی نخواهد یافت. شاعر همچنین به مفهوم عشق و نقش آن در زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی در نبود عشق، انسان با یاد آن، یک نوع از کمال را تجربه میکند. او به واقعیتهای زندگی نیز اشاره میکند و میگوید که در دنیا مال و متاع حقیقی وجود ندارد و همه چیز زودگذر است. در پایان، شاعر به بزرگی علی (ع) و نقش او در تربیت و هدایت انسانها اشاره میکند و به داغی که تقدیر بر پیشانی انسان مینهد، پرداخته و نشان میدهد که بندگی و تسلیم در برابر حق، حقیقت اصلی زندگی است.