نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ - موشّح به اسم مبارک اعظم اسماء الله الحسنی علیه السلام محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

غارت هوش می کند، جلوه ی سرو قامتش

آن که نَرُسته در چمن، سرو به استقامتش

ساغر دل زدست او گر بشکست نیست غم

لعل لبش به بوسه ای باز دهد غرامتش

آن که تجلی تواش کرده زخویش بی خبر

باز نیاورد به خود، واقعه ی قیامتش

مفتی شهر چون خورد، خون کسان نمی سزد

در حق می کشان دگر سرزنش و ملامتش

رست ز رنج زاهدی چون که مریض عشق شد

دل که مباد تا ابد عافیت و سلامتش

تو به ولایت علی گشته «محیط» دل قوی

بیم زمرگ نبود و، واهمه ی قیامتش

هر که گذاشت عاشقی در سر پند زاهدان

تجربه کردم عاقبت، کشت غم ندامتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و دلدادگی پرداخته و به زیبایی و قوام عشق اشاره می‌کند. شاعر از غارت هوش به وسیله‌ی زیبایی معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی با شکستن دل، غم برایش وجود ندارد. همچنین به تعارض میان زهد و عشق اشاره دارد و می‌گوید که زاهدی که به عشق مبتلا شده، از رنج رهایی می‌یابد. در نهایت، تأکید بر این است که عشق و پیروی از ولایت علی، انسان را از ترس مرگ و روز قیامت بی‌نیاز می‌کند و عشق در نهایت می‌تواند عذاب و ندامت ایجاد کند.