شمارهٔ ۷۹ - در مدح شاه اولیا علیه صلوات الله فرماید محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما پاک دلان بی ریاییم
مرآت جمال کبریاییم
در طور تقرّب و تجرّد
مدهوش تجلّی خداییم
از خویش تهی، زدوست سرشار
او گشته دگر نه من نماییم
بی پرده شود جمال مقصود
روزی که زپرده رخ نماییم
زآن دم که دمیده دوست در ما
پیوسته در آن هوا هبابیم
فانی شده در هوای جانان
پیوسته در آن هوا هباییم
به گرفته هوای طرف بامش
پرواز کنان در آن هواییم
تا خاک شدیم در ره دوست
در چشم سپهر توتیاییم
چون درگذری زملک امکان
آگاه شوی که ما کجاییم
از عیش و نشاط روزه داران
از گردش چرخ غم فزاییم
بگذار لبان تو به بوسم
تا روزه به نقل و می گشاییم
زالطاف علی شه ولایت
در کسوت فقر پادشاییم
در خورد غلامیش نباشیم
او را سگ حاجب سراییم
نی نی سگ آستان او را
مانند سپهر خاک پاییم
عالم زنوای ما است پرشور
تا پر ز، دم تو هم چو ناییم
خاک از نظری کنیم اکسیر
برتر به اثر زکیمیاییم
یک دم نرسد مدد گر از وی
فانی شده و دگر نپاییم
فیض از دم ما «محیط» جوید
چون لب پی مدحتش گشاییم
تا محرم راز عشق گشتیم
بیگانه زخویش و آشناییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری فارسی است که به توصیف حالاتی از عشق و نزدیکی به خداوند میپردازد. شاعر از حالتی پاک و بیریا سخن میگوید که در آن به تجلی جمال الهی مشغولند و از خود تهی شدهاند. آنها در حالت تجرد و تقرب به خدا هستند و به نوعی مدهوش زیبایی الهیاند. عشق به خداوند آنها را در فضایی عمیق و پرشور غوطهور کرده است. شاعر به عشق و فقر معنوی اشاره کرده و میگوید در نزدیکی به معشوق، همه چیز را رها کرده و به عشق او مشغولند. در پایان، شاعر به مقامات و فیوضاتی که از عشق نصیبشان میشود پرداخته و بیان میکند که در این مسیر، از خود دور شده و به راز عشق آشنا شدهاند.