شمارهٔ ۸۰ - و له ایضاً علیه الرَّحمَةِ و الغُفران محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خاطر از زلف تو امروز، پریشان کردم
دیده از فرقت رخسار تو گریان کردم
شکرلله که به یمن شرف دولت عشق
خویش را مالک صد ملک سلیمان کردم
تا مرا سلطنت فقر، به پوشید لباس
من تن خود، به تمنای تو عریان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و فراق محبوبش صحبت میکند. او با اشاره به پریشانیاش به خاطر زلف محبوب، به گریستن از دوری چهرهاش اشاره میکند. شاعر با شکرگزاری از عشق، احساس میکند که با این عشق، به گونهای سلطانی را بر خود به دست آورده است. او همچنین بیان میکند که با وجود نداشتن ثروت و سلطنت، بواسطه عشق محبوبش، خود را عریان و بیپوشش کرده است، که نشاندهنده عمق احساسات و تقدیم خود به معشوق است.