شمارهٔ ۸۱ - ایضاً غزل: منه تَغَمَّده الله تعالی بِغُفرانه محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من شیفته و مست و خراب از غم یارم
حیران و جگر سوخته از هجر نگارم
گر یار مرا باز نخواند به سر خویش
من خون جگر در غمش از دیده به بارم
سوگند بدان عهد که با زلف تو بستم
جز بر سر زلفت به کسی دل نسپارم
یا رب سببی ساز که باز آن خم گیسو
یک روز به چنگ آرم و جان را به سپارم
ای کاش ، که آن شوخ پری چهره ی طنّاز
باز آید و چون ماه، نشیند به کنارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و غم خود بر یار سخن میگوید. او به شدت دلتنگ و غمزده است و در انتظار بازگشت یارش است. درد جدایی او را میسوزاند و در این حال با خود عهد کرده که جز به یار خود هرگز دل نبندد. او آرزو دارد که دوباره بتواند موهای یار را در دست بگیرد و جانش را به او بسپارد. شاعر همچنین از زیبایی و خوشیهای دیدار دوباره با یار یاد میکند و به شدت longing for her حضور است.