شمارهٔ ۸۳ - ایضاً منه تَغمّدهُ الله تعالی برحمته محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای یاد تو مونس دل من
رخسار تو شمع محفل من
فردوس، نمی کنم تمنا
تا کوی تو هست منزل من
شادم که غم تو ای دل آرام
خو کرده مدام، با دل من
دیوانه ی عشقم و نباشد
جز طره ی تو سلاسل من
مهرم به تو تازگی نباشد
ای دلبر نیک مقبل من
گر عشق تو ای صنم نورزم
باشد چه به دهر، حاصل من
دیری است چو روح، در تن ای دوست
مهر تو سررشته با گل من
حاجت به چراغ نیست کافی است
رخسار تو شمع محفل من
خورشید ز ذره هست کمتر
باشد چو رخت مقابل من
مشکل شده زندگی به هجران
حل کن ز وصال مشکل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبوب سخن میگوید. شاعر از یاد محبوب به عنوان مونس دل خود یاد میکند و زیبایی محبوب را شمع محفلش میداند. او برای خود بهشت نمیخواهد چرا که کوی محبوب، منزل اوست. در کنار غم عشق، شاعر از شاد بودنش میگوید و به دیوانگی خود در عشق اشاره میکند. او به محبوب میگوید که حتی اگر عشقش تازگی نداشته باشد، باز هم او نور زندگیاش است. با تأکید بر اینکه نیازی به چراغ ندارد چون چهره محبوبش روشنیبخش است، در نهایت از محبوب میخواهد که با وصالش، مشکلات دوری را حل کند.