شمارهٔ ۸۹ - مختوم و موشّح به مدح کننده ی در خیبر ارواح العالمین له الفدا محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بوی جان آید زتار موی تو
زنده دارد عالمی را بوی تو
گر نباشد قبله جانا کوی تو
از چه باشد روی عالم سوی تو
خط کعبه یافتم، از قطب دل
راست باشد با خم ابروی تو
بس دل خونین بر او آویخته
شد چو شاخ ارغوان گیسوی تو
نیست دامی در ره اهل نظر
سخت تر از حلقه های موی تو
در برم دل از طرب آید به رقص
چون به خاطر آورم پهلوی تو
گر نبودی آب لعل دلکشت
می زدی آتش به عالم خوی تو
شد زفیض آستان بوسی شاه
جان فزا لعل لب نیکوی تو
شاه درویشان که از خاک درش
هست فیضی آب و رنگ روی تو
حق پرستان را نباشد یا علی
در دو عالم روی دل جز سوی تو
زنده گردم بعد رحلت گر وزد
بر مزار من نسیم کوی تو
نیست ای دست خدا کاری شگفت
در زخیبر کندن از نیروی تو
می تواند کوه را کندن زجای
قوه ی سر پنجه و بازوی تو
ای هژبر بیشه ی دین با ولات
حمله بر شیران کند آهوی تو
شادمان گردد، دم رحلت «محیط»
زانکه در آن دم ببیند روی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و توصیف محبوبی میپردازد که بوی او جانها را زنده میکند و عشق و زیباییاش در عالم منتشر است. شاعر از دلتنگی و شوق به سمت معشوق سخن میگوید و به نقش مهم او در معنویت و زندگی اشاره میکند. بررسی میشود که چگونه یاد محبوب، دلها را شاد و سرشار از نشاط میکند و حتی در لحظههای جدایی، وجود او باعث حیات روحی است. احساسات عمیق عشق و نیاز به وجود محبوب در هر لحظه از زندگی و حتی پس از مرگ، از کلیدواژههای اصلی شعر است. شاعر با نگاهی عرفانی به قدرت و زیبایی معشوق، جهان را تحت تأثیر او میداند و به تمایز او از دیگران اشاره میکند.