شمارهٔ ۹۵ - مزیّن به منقبت عین الله الخالق حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آفتاب از مه روی تو آیتی
تاریک شب ز ظلمت مویت کنایتی
جز پیر میفروش پی دفع درد و غم
از هیچ کس به عمر ندیدم کفایتی
سرو چمن ز قامت دلجوت جلوهای
آب خضر ز لعل لبانت کنایتی
در هر سری ز سنگ جفایت نشانهای
در هر دلی ز آتش عشقت سرایتی
شاهی تو را سزد که توانی بنا، گرفت
هر دم به یک اشاره ابرو ولایتی
در فوج دلبران که به نصرت مُسلّمند
فرخندهتر ز سرو قدت نیست رایتی
بپْذیر پند من که شنیدم ز کاملی
وز این صحیحتر نشنیدم روایتی
مشکن دل کسی که به اجماع عقل و نقل
نبْود به هیچ کیش، بتر زین جنایتی
غیر از علیّ و آل، نباشد «محیط» را
از کس امید لطفی و چشم عنایتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیباییها و جذابیتهای محبوب خود میپردازد و او را به آفتاب و سرو چمن تشبیه میکند. او از درد و غمهای خود میگوید و فقط از میفروش قدیم به عنوان منشأ تسکین یاد میکند. شاعر همچنین به طور ضمنی محبوبش را بالاتر از دیگران میداند و میگوید که عشق او آتشین و نشانهای از جفای زمانه است. او به محبوب میگوید که شایستهی پادشاهی است و در میان دلبران به خاطر زیباییاش از همه برتر است. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که دل کسی را نشکنید که هیچ کس به اندازهی علی و آل او امیدی به لطف و عنایت ندارد.